تبليغاتX
خُم خانه
تاریخی فرهنگی ورزشی اجتماعی کتاب صوتی طراحی قالب کدجاوا دانلود آهنگ عکس برنامه

?

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 9:2  توسط سینا  | 
یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، بایک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.

روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد.«خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر شما هم درک میکنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»

سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم»

سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»

سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»

سن پیتر گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»

و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین...پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.

در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادیو خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازیبسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد.

به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده
بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت.

بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟

سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»

بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»

شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز تبلیغات بود...

                                        امروز دیگر تو رأی داده ای!


+ نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 9:27  توسط نادر  | 

جایی در « جزیره سرگردانی » ، وقتی که سرهنگ از هستی تشکر می کند می گوید : « کمر روز شکست و تونگذاشتی کمر من  بشکند » 

سیمین عزیز دانشورمان اضافه می کند: « به خدا قسم تمام مردم این مملکت شاعرند » 

نمونه های اینگونه شاعرانگی های اپیدمیک،اکولوژیک و ژنتیکی را در همه جا می شود دید و دیده اید. از پس کله  مینی بوس های امامزاده فلانی و اتوبوس و خاور کامیون بگیر تا ویترین مغازه ها و در و دیوار و کوچه های متروک و شلوغ و خلاصه همه جاهایی که بشود چیزی نوشت،حالا ربطی داشته باشد یا نداشته باشد خدا عالم.

اخیراُ نمونه جالبی از فوران شعر طلبی مزمن را روی یک فیش بارکد دار خرید دیدم.

خداوکیلی هر کسی به نتیجه ای رسید که شعر حافظ  پای این برگه چه کاره است به ما هم ارزانی دارد و از این جهل مطلق مارا رهانده عبد خود سازد. 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 8:30  توسط نادر  | 

جاده كرمانشاه بطرف بيستون


+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 13:30  توسط سینا  | 
آناهیتا در زبان اوستایی، نام یک پیکر کیهانی (هندو-)ایرانی است، که ایزدبانوی 'آب‌ها' (آبان) پنداشته وستوده می‌شود و ازین رو با نماد‌هایی چون باروری، شفا و خرد نیز همراه است.

اردوی سورا آناهیتا در پارسی میانه یا امروزی ناهید یا اردویسور آناهید است و در زبان ارمنی آناهیت نامیده می‌شود. تاریخ نویسان کلاسیک باستان یونانی و رومی از او با نام آناتیس Anaïtis یاد کرده و یا او را با یکی از ایزدان معابد خود شناسانده‌اند.خرده ستاری نوع-اس سیلیسومی به نام آناهیتا ۲۷۰ به یاد او نامیده شده‌است.

معبد آناهيتا


آناهیتا، اَناهید یا ناهید که -در پارسی به معنای دور از آلودگی است - نام ایزدبانوی آب و باران و باروری در مذاهب ایران باستان. بسیاری از ویژگی‌های این ایزدبانو با ایشتار که مورد پرستش اقوام سامی از جمله بابلیان بود نزدیکی دارد. هر دوی این ایزدان به سیاره ناهید (زهره) مربوط‌اند. به احتمال زیاد «اردویسور آناهیتا» نیز چون «میترا» از ایزدانی بود که پیش از پیدایش زرتشت، توسط مردم ایران و نواحی اطراف - ولو به نام‌های دیگر- مورد ستایش قرار می‌گرفت.

آناهیتا ظاهراً با جنگاوری نیز مربوط بوده‌است و باور بر این بود که جنگاورانی را که به پیشگاه او نذر کنند، یاری می‌دهد. در دوران ساسانیان این الهه به یکی از الهه‌های مورد پرستش ایرانیان قرار گرفت.

البته باید خاطر نشان نمود ایرانیان یکتاپرست بودند ولی آناهیتا و دو ایزد بانوی دیگر به طور مشترک به عنوان خدایان فرعی مورد تقدیس قرار می‌گرفتند.


با وجود دیرینگی و نفوذ پرستش «میترا» در ادوار پیش از ظهور زرتشت، بعدها این ایزد در میان ایرانیان تا اندازه‌ای به فراموشی سپرده شد. اما در مقابل چنین جریان فکری و دینی، «ناهید» چنان مقامی در باورهای ایرانیان به دست آورد که نه تنها پرستشگاه‌های بسیار زیاد و مجلل و باشکوهی از او می‌بینیم، بلکه تندیس و نمادهای این زن ایزد در اینجا و آنجای این سرزمین پهناور باقی مانده‌است. آناهیتا نام یک معبد در شهر تاریخی و ویران شده بیشابور (مربوط به دوره ساسانیان) در غرب کازرون نیز می‌باشد.در اساطیر ایران مزید بر آناهیتا که یشت پنجم مختص ستایش اوست در اساطیر از خدایی به نام اپام نپات (زادهٔ آب) به عنوان پاسدار آبها یاد می‌شود. از اپام نپات در اوستا یسنا ۱ فقرهٔ ۵، یسنا ۲ فقرهٔ۹۵، زامیاد یشت فقرهٔ ۵۱و۵۲ یاد شده‌است.

کَنگاوَر یکی از شهرهای استان کرمانشاه در ایران است و دارای قدمت 2000ساله است و بیانگر این قدمت معبد آناهیتا الهه آب است. این اثر مربوط به دوره اشکانیان بوده است. بلندترین نقطه این معبد ۳۲ متر ارتفاع دارد و دارای ۲۲۰ متر طول و ۲۱۰ متر عرض است راه ورودی این معبد دو پلکان در قسمت جنوبی آن است که با پله‌های کاخ آپادانا برابری می‌کند همچنین آناهیتا بر اساس متون تاریخی فرشته و نگهبان آب و فراوانی و زیابایی و باروری بوده است و در دوره اشکانیان به لحاظ رواج پرستش الهه ناهید تیر داد اول در یکی از معابد ناهید(آناهیتا) تاجگذاری می‌کند.



+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 9:55  توسط سینا  | 

 

فرمود:

این که می گویند در آدمی شری هست که در حیوانات و سباع نیست، نه از آنروست که آدمی از

ایشان بدتر است،از آنروست که آن خوی بد و شر نفس و شومی هایی که در آدم است بر حسب

گوهر خفی است که در اوست.

که این اخلاق و شومی ها و شر،حجاب آن گوهر شده است.

چندانک گوهر نفیس تر و عظیم تر و شریف تر ،حجاب او بیشتر.

پس شومی و شر و اخلاق بد سبب حجاب آن گوهر بوده است و رفع این حجاب ممکن نشود الا به

مجاهدات بسیار و مجاهدات به انواع است:

اعظم مجاهدات آمیختن است با یارانی که رو به حق آورده اند و از این عالم اعراض کرده اند.

هیچ مجاهده سخت تر از این نیست که با یاران صالح نشیند که دیدن ایشان گدازش و افنای آن نفس

است. و از این است که می گویند:

چون مار چهل سال آدمی نبیند اژدها شود.

یعنی که کسی را نمی بیند که سبب گدازش شر و شومی او شود.

هرجا که قفل بزرگ نهند دال بر آن است که آنجا چیزی نفیس و ثمین است و اینک هرجا

حجاب بزرگ ،گوهر بهتر

چنانک مار بر سر گنج است،تو زشتی مار را مبین نفایس گنج راببین.

 

فیه مافیه-تقریرات مولانا جلال الدین محمد بلخی


+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 12:14  توسط نادر  |