یکی از بزرگان را اجل سر رسید ، ندا داد که جمله فرزندان گرد آیند ، چو ایشان به نزد پدر شدند گفت : ای عزیزان شما را پندی دهم که چون به آن عمل نمائید اسباب راحتی تان تا پایان عمر حاصل آید هم چنانکه من عمر را به عشرت و مکنت سر کردمی .
گفتند ای پدر بازگوی که جمله مشتاقیم و شنوا.
گفت ای عزیزان آدمی را نشاید که بی جهت خود را به عذاب افکند و از بهر نسیه نقد را وانهد ، باری پس از من هیچ گاه به گرد قرآن و نماز و ... نروید که جز به فردا و نسیه حوالت ندهند ، اما هیهات که از دزدی دست نکشید که این را لقه ایست چرب و گوارا که فی الفور نقد شود و کام دل برآرد که بزرگان گفته اند: سیلی نقد به از حلوای نسیه


دانلود كتاب صوتي صداي پاي آب با صداي خسرو شكيبائي
پسورد : www.irtanin.com
منبع سایت:طنین ایرانی

15 صفحه مانده تا زورباي يوناني رابه پايان برسانم. همين ديشب هم كه تا صبح خوابم نبرد مي توانستم تمامش كنم ولي ترجيح دادم وقتي به پايان كتاب برسم كه مشاعرم سر جايش باشد و بهوش تر باشم. قبلاً هم نوشتم كه زوربا تمام روز و شب و هر انديشه و هر انتخابم را تسخير كرده . از وسط كتاب به بعد در شگفتم كه داستان قرار است چطور به پايان برسد،هنوز هم نمي دانم. نمي دانم بين شيوه بي پيرايه زوربا و راه بودا چه ارتباطي برقرار خواهد شد و نويسنده چه موضعي خواهد گرفت . بايد اعتراف كنم بعد از حادثه بيوه زن و بعد از آن سرانجام بوبولينا، كمي شوكه شدم. راستش زياداز موضع گيري زوربا و ارباب در برابر اين حوادث خوشم نيامد. ا اين 15 صفحه باقيمانده معلوم خواهد كرد كه زوربا براي من كتابي خواهد بود كه دوباره روي خواندنش حساب كنم يا تنها برگردم و جملاتي را كه مهدي علامت گذاشته و حاشيه نوشته را دوباره مرور كنم. زوربا دوباره آن حس قديم و گم شده كتاب خواندن را به من باز گرداند.حسي كه مدتها بود تجربه نكرده بودم،حس همراه شدن در يك سفر طولاني با يك كتاب،خوشحالم كه تمام كردنش اين همه طول كشيد .

پي نوشت:همين الان DVD زوربا را سفارش دادم.
پي پي نوشت:خوشحالم كه دو كتاب فروشي جديد در كرمانشاه افتتاح شد. هردو خوب و قابل قبول: نرسيده به ميدان شهر داري و بين مصدق و چهار راه شير و خورشيد.
پس پي پي نوشت: نمايشگاه كتاب كشوري در كرمانشاه بعد از اعصار وقرون.امروز افتتاح شد. عصر پنج شنبه اي را كه همين امروز است به آن جا حمله پيش بيني نشده خواهم كرد.
پس پشت مردمكانت: وطن توهم است.اين را تازه دريافتم از زوربا ... گفتم با شما سهيم شوم.

استاد حسین علیزاده هم در گذشت. بر کرمانشاهیان بخصوص بر شاگردان آن بزرگوار تسلیت باد.

چوپان : غذای من حاضر است و گوسفندان خود را دوشیده ام . کلون کلبه ام را انداخته ام و آتشم هم روشن است و تو ای آسمان ، هر قدر که می خواهی ببار .
چوپان : من چندين گاو دارم و ماده گاوهاي بسيار. من مرغزارهای پدرانم را دارم و گاو نری که همه ماده گاوهایم را باردار کند . و تو ای آسمان هر قدر که می خواهی ببار .
چوپان : من زنی فرمانبردار و وفادار دارم که سالهاست همسر من است و شب هنگام خوشم که با او بازي كنم و تو ای آسمان ، چندان که میخواهی ببار .
بودا : من جانی دارم فرمانبر و آزاد . سالهاست که تعلیمش می دهم و به او می آموزم که با من بازی کند و تو ای آسمان ، چندان که میخواهی ببار .
اين دو صدا هنوز درگوش من سخن مي گفتند كه خواب بر من چيره شد باد برخاسته بود و موج بر شيشه ضخيم مي كوبيدمن در بين خواب و بيداري چون دود مواج بودم....
(بر گرفته از "زورباي يوناني" نوشته نيكوس كازانتزاكيس)
زوربا اين دو ماهه اخير زندگي مرا تصاحب كرده.
"مسيح باز مصلوب " اولين برخورد من باكازانتزاكيس بود كه شانس خواندنش موهبتي بود كه بهمن عطا شد.
"زورباي يوناني" را هم كه "مهدي" به مناسبت "روز غير تولد" به من هديه كرد ( به سبك خرگوش داستان آليس در سرزمين عجايب) فتحي مي دانم در زندگي خويش.
صراحت وبي پيرايگي كازانتزاكيس مرا اسير خود ساخته. نويسنده اي كه با تجربه زندگي پر فراز و نشيبش يافته هاي خويش در مسير آزادي و اشراق را چه روان و صريح در اختيار من مي نهد.
آزادي كه زوربا در موردش سخن مي گويد وراي تمام تعاريفي است كه از اين واژه داشتم. بخصوص تمام آن تعاريف مبتذل و نازلي كه در اين ايران ما از اين كلمه وجود دارد كه جز تحقير انسان و روزمره كردن عالي ترين صفتي كه يك بشر مي تواند كسب كند وعالي ترين مفهومي كه يك انسان مي تواند درك كند نتيجه اي نداشته.
اين روزها حسابي حالم به هم مي خورد كه همه توهم زده شده اند كه به آزادي مي انديشند و در مورد آن شكر فشاني مي كنند غافل از آن كه تمام بيانيه ها ي غالبين و مغلوبين اين ورطه بهل و بشو ، جز توهيني به نفس آزادي و انسانيت نيست.
من جز تأسف چيزي ندارم براي آنچه مي بينم. چون اين جنگ،جنگ من نيست.





